دو روز از سقوط هواپیمای c130ارتش که حامل بیش از 100 انسان بود،می گذرد و همانطور که همه می دانیم و انتظارش را داریم،کم کم بحث و نقد و بررسی بر سر اینکه دلیل سقوط هواپیما چه بوده،آغاز می شود.ولی مطمئن باشید که اوضاع از این بهتر نمی شود .یه مدت دیگه همه فراموش می شود.و تا یک ماه بعد دوباره چنین هواپیماهایی در آسمان ایران پرواز خواهند کرد.چیزی که تا به اکنون مسجل شده این است که هواپیما قبل از بلند شدن،نقص فنی داشته و این را همه می دانستند.حتی سرنشینان بی گناه هواپیما.همسران چند تن از سرنشینان این هواپیما،گفته اند که شوهرانشان،قبل از پرواز با آنها تماس گرفته اند و گفته اند که هواپیما نقص فنی دارد و هنوز پرواز نکرده اند.گفته می شود که همین هواپیما مدتی قبل هم در حین پرواز در یک منطقه ی کویری،سقوط کند.در حالیکه وجود نقص فنی در این هواپیما ،کاملا روشن شده است اما ارتش همچنان خود را بی گناه دانسته و هر گونه سهل انگاری را از سوی خود رد می کند.(ادامه ی مطالب پیشینم که دولت کاری را می کند و بعد آن را انکار می کند)باید پذیرفت که اشکال از هواپیما نیست.اشکال از دولت و صاحب هواپیماست.پیکر کشته شدگان این حادثه،امروز در ساعت 8 صبح از میدان بهارستان تشییع شد.
اما احمدی نژاد در جریان سفر خود به عربستان سعودی است و شرکت در اجلاس کنفرانس اسلامی،چند ایده داده که من بطور خلاصه می گویم :وی در اين نشست که در شهر مذهبی مکه در عربستان سعودی برگزار شده، خطاب به سران کشورهای مسلمان هشدار داد که بعضی از کشورهای اسلامی در معرض تهديد قدرتهای بزرگ قرار دارند و اگر "بدخواهان و دشمنان اسلامی" با عکس العمل مناسب کشورهای اسلامی مواجه نشوند، هيچ مرزی برای "تجاوزات" خود نخواهند شناخت.آقای احمدی نژاد در سخنرانی خود از ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی با عنوان "خادم الحرمين الشريفين" و در عين حال کشورهای اسلامی را مورد انتقاد قرار داد که در سياستهای منطقه ای و جهانی انسجام و هماهنگی ندارند و فاقد اعتماد به نفس و خودباوری کافی اند.او خواهان تأسيس شبکه راديو تلويزيونی مشترک و شبکه اطلاع رسانی بين المللی اسلامی با هدف "ترويج فرهنگ ناب اسلامی و تقارب انديشه ها و سلائق گوناگون در امت اسلام"، تشکيل هر چه سريعتر بازار مشترک اسلامی و برقراری تسهيلات گمرکی ميان کشورهای مسلمان، آسان شدن رفت و آمد مسلمانان به کشورهای يکديگر و تأسيس ديوان داوری اسلامی شد.رئيس جمهور ايران اسرائيل را مهمترين مانع پيش رو و دغدغه مشترک امت اسلامی خواند و تنها راه "خرمندانه" برای حل اين "مشکل" را همه پرسی ای دانست که همه فلسطينيان اعم از مسلمان، يهودی و مسيحی در آن شرکت کنند.در پایان باید بگویم که سازمان کنفرانس اسلامی 57 عضو دارد.
خبر بد دیگر اینکه دیروز منوچهر نوذری دار فانی را وداع گفت.من خودم او را واقعا دوست داشتم.چون هم شبیه به پدرم است(تا حدودی)و هم اینکه از صدا و بیانش خوشم می امد.مخصوصا در یک برنامه ای که در قالب مسابقه در روزهای پنج شنبه ،آقای نوذری مجری بودند را خیلی دوست داشتم.به هر حال ایشان در سن 69 سالگی در حالیکه هنوز باید نفس می کشیدند،دیروز درگذشتند.روحش شاد.
george e westشهردار شهر spokaneبه جرم داشتن حس همجنس بازی و داشتن روابط با یک پسر 18 ساله از طریق اینترنت،از مقام خود عزل شد.وست در سال 2003 ،در حالیکه بیش از دو دهه فعالیت در امور سیاسی و قضایی را داشت و در حالیکه خودش یکی از کسانی بود که در آن سال علیه مشروعیت روابط همجنس بازان رای داده بود،موفق شد شهردار شهر اسپوکان شود.او هم اکنون با افتضاحی که برای خود ساخته است،اولین مقام سیاسی این شهر خواهد بود که پیش از رسیدن موعد ،از مقام خود عزل می شود.
ماجرا از آنجا شروع شد که یک روزنامه ی محلی بر اثر یافتن سرنخ هایی دال بر حضور وست در چت روم های همجنس بازان(gay)،اقدام به استخدام یک مهندس کامپیوتر حرفه ای برای تعقیب کارهای آنلاین شهردار شهرش می کند.و متوجه می شود که این شهردار 54 ساله در چت روم های همجنس بازان مرد،در صدد دوستی با یک نوجوان همجنس باز 18 ساله است.با فاش کردن اسناد این روابط و متوجه شدن اینکه شهردار از دستگاه ها و لپ تاپ دولتی برای اهداف شوم خود استفاده می کرده،باعث شد که پایان دوره ی شهرداری وی تنها 10 روز دیگر باشد.
بیش از 100 نفر از هم میهنان ما در سانحه ی هوایی که در شهرک توحید و نزدیک به فرودگاه مهرآباد رخ داد ،دار فانی را وداع گفتند.در جریان خاموش شدن موتور یک فروند هواپیمای بویینگ c130،که تازه از باند فرودگاه مهر آباد تهران بلند شده بود،این هواپیما سقوط می کند و با یک آپارتمان 10 طبقه در شهرک توحید(شهرک سازمانی خانواده های ارتش و نیروی هوایی)اصابت می کند.در حالیکه خبرگزاریهای داخلی شمار کشته شدگان ساکنان آپارتمان را صفر اعلام می کنند،طی پرسش از مامورین آتش نشانی حاضر در محل،بسیاری از ساکنان در اثر دود ناشی از انفجاز دچار خفگی شده و جان باختند.این هواپیما حامل گزارشگران رسانه های مختلف داخلی بود که راهی بندر عباس و چابهار برای تحت پوشش قرار دادن مانور ارتش در آبهای عمان بود.آنچه مشخص است ارتش در نقش ميزبان وظيفهي انتقال خبرنگاران را به عهده گرفته و براي كاهش هزينه از هواپيماي ترابري خود استفاده كرده است.آن هم یک هواپیمای ترابری فرسوده.
گفته می شود 25 نفر از ساکنین ساختمان جان باخته اند.البته در این میان کار آتش نشانان بد نبوده و موفق شدند آتش را یک ساعته خاموش کنند.همچنین در تلویزیون شنیدیم که تمامی کشته شدگان این حادثه را شخید خواندند.می توانیم نتیجه بگیریم که این عزیزان در جنگ با دشمن اسلام که همان آمریکاست کشته شده و فدای دولتمان شده اند.و تصادف این هواپیمای فرسوده هیچ ربطی به دیپلماسی دولت گرانقدر و تحریم ها علیه ما ندارد.پس از وقوع حادثه ،مسئولان و عاملان اصلی این حادثه شروع کردند به همدیگر تسلیت گفتن.همین.یکی به رهبر تسلیت می گفت یکی به مجلس خبرگان و یکی به خانواده ی کشته شدگان.در جواب این تسلیتها باید بگویم سالها به این ملت تسبیت گفتید و هر روز بدتر از دیروز شد.این کشور چقدر باید کشته دهد تا شما به اهدافتان برسید؟چقدر ملت باید فدا کند تا شما کم نیاورید؟آیا نمی بینید که دلیل نداشتن ناوگان سالم در کشورمان همین تحریم های آمریکاست که بر ما اعمال می شود؟پس چرا راهی برای رفع تحریمها پیدا نمی کنید؟اگر مردم این وضع را نخواهند باید به چه کسی بگویند؟
15 نفر از سرنشینان هواپیما،کارکنان شبکه ی خبر بودند.

به این عکس زیبا خوب نگاه کنید.آیا واقعا رویایی نیست؟این عکس کاخ سفید را نشان می دهد که برف آن را تا حدودی سفید کرده است.محافظان بوش و خانواده اش را هم می بینید که اطراف کاخ قدم می زنند .رنگ بندی آسمان و زمین در این تصویر بقدری زیباست که گویی این یک تصویر رویایی است.البته نگهبانان این کاخ کاملا تشریفاتی هستند و آنقدر سیستم امنیتی این کاخ قوی و مدرن است که هیچ بشری نمی تواند بطور غیر قانونی به آن راه یابد.
صدام دیکتاتور سابق عراق که امروز دادگاهی داشت،بالاخره موفق شد که دادگاه رسیدگی به اعمالش را به تاخیر بیندازد.او مدام بین صحبت قاضی می پرید و نمی گذاشت حرف قاضی پرونده و دو شاهد حاضر در دادگاه ،به اتمام برسد.او مدام در بین صحبتهای قاضی می پرید و می گفت "اگر گردنم را می خواهید،بیایید مال شما"همچنین در بین صحبتهای دو شاهد حاضر در دادگاه،به آنها می پرید و فریاد می زد"بین حرف من نپرید بچه ها"سرانجام وقتی قاضی پرونده ی رسیدگی به شکایات علیه صدام جو را برای ادامه ی دادگاه نامناسب دید،رای به تعویق دادگاه برای روز سه شنبه داد.همچنین این دادگاه در نوع خود بی نظیر بود چون اولین دادگاهی بود که دو شاهد عراقی می آمدند و رو در روی صدام،علیه او شهادت می دادند.شهادت این دو نفر علیه صدام مربوط می شد به کشتار وحشیانه ای که به دستور صدام و با شرکت حود او منجر به قتل 148 نفر در جریان قتل دوجیل شده بود.یکی از شاهدان علیه صدام که حسن نام دارد در حین شهادت هایش چنین می گفت:"به خداوند سوگند می خورم.ما را به اتاقی بردند.سنگ آسیابی آنجا بود که خون از آن شرشر می کرد.موی قربانیان به چرخهایش چسبیده بود.صدام آنجا نشسته بود و پشت سرش برزن ابراهیم ال تیکریتی(برادر ناتنی صدام و رئیس سازمان جاسوسی صدام)نشسته بود.صدام با شنیدن حرفهای حسن در اینجا فریاد می زند "این یک دروغ است"حسن به تلافی کارهای صدام و برای انتقام از او به تمام دوربینهای حاضر در دادگاه اجازه داده بود که او را نشان بدهند.جریان قتل جودیل مربوط است به جریانات سالهای 1982 که در آنها صدام ظلم و ستم زیادی را به مسلمانان شیعه و کردهای شیعه روا داشت.
اما شاهد دومی که برای شهادت دادن علیه صدام آماده شده بود،جواد ال جواد نام دارد.او در جریان حرفهایش اذعان داشت که برادر 16 ساله اش توسط رژیم صدام و جاسوسان وی بازداشت شده و بعد در جریان قتلهای دوجیل اعدام شده بود.پس از این حرف،وکیل صدام(وکیل دولیمی)از او پرسید چطور در آن زمان که تنها او 10 سال داشته توانسته تشخیص دهد که قاتلان برادرش چه کسانی بوده اند؟بعد از این هم برزن(برادر ناتنی صدام که در دادگاه بود)دادو فریاد راه انداخته و سعی در آسیب رساندن به نگهبانان دوروبرش با دفتر یادداشتش داشت که او را مهار کردند.
در روزهای آینده نزدیک به 9 شاهد دیگر هستند که می خواهند بر علیه صدام گواهی دهند.که البته بیشتر آنها از پشت پرده صحبت خواهند کرد.دادگاه صدامی که روزی خود را آقای خاورمیانه و شاید در نزد خودش جهان می دانست ،ببینید چطور برگزار شد.ببینید صدام اکنون چقدر تضرع می کند تا زنده بماند.فکر می کنید او می تواند حتی الآن که زمان مرگش نزدیک است خود را جای کسانی بگذارد که بی گناه کشته شدند و دلیل کشته شدن همه ی آنها خودش بود؟آیا او تاسف کارهای خود را می خورد؟یا با دروغ خواندن شاهدان،تمام کارهای عیان خود را می خواهد همیشه انکار کند؟تا سه شنبه صبر کنیم.
هیچکس نمی تواند بگوید که وبلاگ ساختن کار سختی است همچنین هیچکس نمی تواند بگوید که وبلاگ خوب پر کردن کار آسانی است.نوشتن و انتخاب مطالب خوب برای وبلاگ وقت می برد که متاسفانه این فاکتور وقت برای هر انسان خوشوقت و موفقی،کم است.همچنین خیلی حوصله می خواهد که بری و بگردی و مطلبی را که فکر می کنی درخور وبلاگت هست در آن بگذاری.علاوه بر اینها اشتیاق می خواهد که از آنجا که بعضی از افراد مثل من چون همیشه اشتیاق انجام یک کاری را ندارند و باید کارهای مختلفی را انجام دهند یا به عبارتی بصورت دوره ای از چیزی خوششان می آید،نمی توانند یا بهتر است بگوییم حوصله اش را ندارند که هر روز چند ساعت را برای نوشتن مطلب و بعد اپدیت وبلاگشان ،اختصاص دهند.همه ی اینها مقدمه ای بود برای اینکه راحت تر بتوانم دلیل عدم آپدیت وبلاگم را نوجیه کنم.به هر حال نوشتن هر چیزی به نوعی حس نوشتن و نویسندگی نیاز دارد که این حس واقعا باید باشد تا چیزی بنویسی.پل استر نویسنده ی بزرگ آمریکایی که من هم عاشق او هستم می گوید:"نویسنده شدن یک تصمیم شغلی یا حرفه نیست.مانند دکتر شدن و پلیس شدن.وقتی انتخاب می شود این شما نیستید که آن را انتخاب می کنید.و وقتی هم که انتخاب شد،باید آماده باشی که ادامه ی عمرت را در مسیری سخت و طولانی باید طی کنی"می بینم که او راست می گوید .چون نویسندگی تا به سراغت نیاید نویسنده نمی شوی.این یک حس غریزی است و به هیچ عنوان اکتسابی نیست.و همیشه نمی توانی بنویسی .خسته می شوی و باید در این مسیر طولانی کمی خستگی در کنی.
به هر حال از این حرفها که بگذریم سعی می کنم که وبلاگ را تقریبا خوب آپدیت کنم.

چند روز پیش ساعت 1:30 شب پس از فوتبال بازی کردن قبل از رفتن به خانه با یکی از همسایه ها تصمیم گرفتیم که از باغی که در آن حوالی بود رد شویم و به چشمه رفته و کمی آب بخوریم.در برگشت عکسی را در باغ گرفتیم که در آن من(مدیر وبلاگ)برای ترساندن عکاس ادا در آورده ام و تصویری از یک چیز که هنوز نمی دانم چیست در گوشه ی تصویر آمده.عده ای می گویند روح است و عده ای می گویند جن.با این حال من نمی توانم مطمئن از چیزی باشم.شما هم عکس را ببینید بد نیست.عکس با فلاش دو زمانه ی قوی گرفته شده و باغ تاریک تاریک است.و...
در یکی از مجله ها (فکر کنم چلچراغ بود)،چند ماه پیش خوانده بودم که هر کس در طول عمرش ،حداقل یک هفته پشت چراغ قرمز می ماند.روی این آمار خوب فکر کنید.خیلی جالب است.این یعنی اینکه من و تو یک هفته از عمرمان را پشت چراغ هستیم ولی خبر نداریم.البته این آمار که موسسه ی آمار ایالات متحده منتشر کرده بود،در آمریکا صحت دارد.در آمریکایی که خیابانهایش با پهنا و نظمی که دارند،اصلا قابل مقایسه با خیابانهای ما نیستند.حال فکر کنید که یک راننده ی تاکسی که در تهران مسافر کشی می کند چه وضعی دارد و چند ماه از عمرش را پشت چراغ قرمز مانده است.تهران با این وضع بغرنج و نابسامان خود که هوایش هیچوقت آبی نیست.تهرانی که دودش با مردمش یکی شده و هوای آلوده مردمش را خشمگین و بیمار ساخته است.همه چیز بعد مشخص می شود.همه چیز بعد مشخص می شود.رانندگی در تهران واقعا نوعی هنر است.علاوه بر صبری که رانندگان باید داشته باشند،باید آنقدر فروتن و بزرگوار باشند که هرازچند گاهی به همکار خود در گرمای طاقتفرسای درون پیکانش،راه بدهد که چند متری از او جلوتر بیفتد.رانندگی در تهران با این خیابانهای شلوغ و بی نظم،از رانندگان و مردمش می خواهد که چند ماه از عمرشان را پشت چراغهای قرمزش باشند.این وضع تهران امروز ماست.

در عکس مقابل دیک چنی را مشاهده می کنید که برای دیدن مناطق آسیب دیده ی نیواورلئان،وارد این شهر شده است.این تصویر بسیار زیبا و با معنا می تواند باشد.تصور اینکه بوش یا چنی بخواهند از منجلابی مثل مکانی که در تصویر می بینید،عبور کنند،شاید برای بعضی ها خیلی سخت باشد.خیلی ها با دیدن این تصویر باز هم خرده گیری خواهند کرد و خواهند گفت که این منجلابی است که بوش و چنی خودشان برای خودشان درست کرده اند.اما این منجلابی است که خدا برای شهر نیواورلئان درست کرده است.نه بوش و چنی.
دیشب یک مستند کوتاه با عنوان <روزی روزگاری کاترینا>از شبکه ی 3 پخش می شود که به نظر من یک مشت انسانی آن را نوشته اند که فقط می خواستند ضدیت خود را با ایالات متحده و مخصوصا بوش اعلام کنند.برنامه به تنها چیزی که ربط نداشت،همین طوفان کاترینا بود.صدا و سیما با تهیه دیدن این برنامه فقط سعی خود را کرده بود که واقعیتها را نادیده بگیرد و به مردم اثبات کند که بوش مقصر اصلی تمام این اتفاقات بوده است.این برنامه ،با پخش تصاویری از طوفان و مردمی که در اثر سیل و خفگی روی آب آمده بودند و فوت شده بودند،و پشت سر آن،پخش تصاویری خندان از بوش که خیلی از آنها مربوط به زمانی دیگر بود،می خواست به مردم بفهماند که بوش پس از این واقعه خوشحال بوده و جان مردم برایش مهم نبوده.همچنین این برنامه به پخش صحناتی از واقعه ی 11 سپتامبر پرداخت که هیچ ربطی به موضوع برنامه نداشت.همچنین از لفظ <الهه ی کاترینا>در برنامه استفاده کرد که این یعنی کارگردان این مستند،این طوفان را الهه خوانده و آن را نوعی خدا می دانسته.در جایی دیگر می گوید<از یک هفته ی قبل،اعلام شده بود که طوفان خواهد آمد اما هیچ برنامه ی خاصی از سوی دولت برای تخلیه ی شهر انجام نگرفت>.به نظر من این حرف اصلا صحیح نیست و فقط کافیست کمی فکر کنیم تا ببینیم که تهیه کننده ی این مستند چقدر افکار ضد آمریکایی داشته است.هواشناسی اعلام کرده بود که طوفانی به نیو اورلئان نزدیک می شود اما خودتان بهتر می دانید که نمی شود به هواشناسی و ماهواره ها اعتماد کامل کرد.همچنین از کجا دولت باید می فهمید که این طوفان بعد از نیواورلئان یقه ی کدام شهر را می گیرد و اصلا تا کجای خاک آمریکا پیش خواهد رفت تا آرام شود؟!در ضمن دولت دستور تخلیه ی شهر را با این حال اعلام کرده بود.همانطور که دستور تخلیه ی شهر گالوستون و تگزاس را قبل از ریتا اعلام کرد و شهرها به سرعت تحلیه شدند.همچنین این برنامه حتی یک صحنه از حضور رئیس جمهور آمریکا را در میان مردم مصیبت دیده نشان نداد.تصاویری را نشان نداد که رئیس جمهور بین سیاه و سفید می آمد و آنها را در آغوش می گرفت و می بوسید.حتی یک صحنه از کمکهایی که می شد را نشان نمی داد و ....هدف از چنین برنامه هایی که غیر واقعی هستند،تنها یک چیز می تواند باشد و آن هم ضعیف جلوه دادن دشمن فرضی و یا فراموش کردن ضعفهای خودی.زلزله ی بم و سیل مازندران را فراموش نکنید.هرچند می دانیم که چنین برنامه هایی از خاک ایران آنطرفتر نمی رود و فاقد اعتبار لازم برای گرفتن ویزااست.